تبليغاتX
آریا زمین
 

دوست عزيز ... ورود شما را به سايت آريا زمين خير مقدم عرض مي نماييم ... اعضا گروه در نظر دارند هر چه بيشتر شما را با ايران و تمدن و فرهنگ ايراني آشنا كنند .... اميدواريم شما هم به نوبه خود با ارائه نظريات مفيد ما را در بهتر نمودن كيفيت مطالب ياري نماييد

Dear friend , We most welcome your presence to AriaZamin Site meanwhile authorities here expect to get you acquainted with Iranian people and cultures by the way , we expect you to give us useful explanations for excelerating the qualities of our programs

دریغ است ایران که ویران شود

دوست آریایی من با من همراه شو تا بار دیگر نام بزرگ مرد تاریخ بشریت را زنده کنیم و سال ۱۳۸۶ را به نام نامی او بیاراییم . سال ۱۳۸۶ سال کوروش بزرگ نماد قانون گرایی ایرانیان و سال گفتار نیک  پندار نیک  کردار نیک بر تو خجسته باد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 16:41  توسط گروه آریا زمین  | 

   اي جنگجويان گل و نور , شما نويد دهندگان آدميانيد. پس راستي را پچپچه كنيد كه ديوان زر و زور و آز از پچپچه ي شما هراسانند و از راستي و رهايي و سرور سرودي بسازيد و به گوش شب زدگان فرياد كنيد كه شب فراگير است.اي شب زدگان كه در مرداب دروغ فرو رفته ايد , آيا سقوط را نمي بينيد ؟ اين انسان است كه در لجن  نيستي فرو مي رود.بندهاتان را بگسلانيد و راستي را زمزمه كنيد كه سپيده دم از پس كردار نيكتان نزديك است.اي خواب رفتگان سرود راستي و رهايي را فرياد كنيد,تيرگي ها رو به فزوني است. اهريمن سقوط شما را به بزم نشسته است . لبانش از جامهاي پياپي خونتان سرخ است . آيا شيون سوگواران سياوش را نمي شنويد ؟سياهي تباهگر از كردار پاكتان گسترش مي يابد و آذرخش روشنايي اهورايي,  رو به خاموشي است و كژي هاتان نويد دهنده ي پيروزي اهريمن است . زر و زور و آز گسترش و نيروي اهريمني فزوني مي يابد .دروغ پراكنده مي شود .آيا شما را از گسترش تيرگي ها و زمهرير اندوهي نيست ؟ از چه رو خاموشيد ؟ دو دلي ها از براي چيست ؟ از نفس خود ببريد و راستي را پچپچه كنيد ,شما مرده ريگ بر جانشيني اهوراييد.اي جنگجويان روشنايي از پراكندگي تيرگي ها مهراسيد .فر خود كوشندگي اهورايي , پشتيبان كساني است كه به راه مينوي مي روند . راستي , تنها جنگ افزار شماست .پس از راستي سرودي بسازيد و به گوش شب زدگان فرياد كنيد كه , شب فراگير است .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 16:26  توسط گروه آریا زمین  | 

دل را جنون سرخي, از آتشم به پا شد

با او نهيب مردي,  از عزلت خفا شد

بر چشم خون فشانم , شولاي پرپري شد

در خط ديدگانم , تلفيق اين صدا شد

درين صداي ظلمت , كو  لولوي هلالي

درين زوال مهتاب كي, رويت صبا شد

از بوسه هاي شبنم , زخمي نشسته بر گل

اين روشناي ساقه , خود صاعق بلا شد

يارا مگر چه ديدي , جز رد پاي غربت

تاب از دلت فروزان , كاين رهنماي ما شد

بر طاق اين عمارت , بوفي فكنده سايه

سردابه  ي وجودت,  در قعر اين سرا شد

گر در مسير ساحل , فواره ي جنون است

كشتي شكسته جان , بي من ناخدا شد

با شعر تازه ي خود , قفل قفس گشايم

مشت فشرده ي من , تفسير اين صدا شد

تن داده اي سفر را در كوره راه پرتي

اين رهنماي مكتوب از ابتدا خطا شد

تو از چه رو نشستي در انتظار فردا

بشكن حصار شب را , كاين حكم ماجرا شد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 16:23  توسط گروه آریا زمین  | 

در اين سياهي ,چگونه گريم , چو ابر گريان , بر اين تبارم

كه شب نبندد , دهان من را ,به صبح فردا , اگر ببارم

چه تكيه گاهي , چه شانه اي هست , كه سر گذارد, غم نهانم

كه تا قيامت , بگريم از دل , بر أن عبور , گذشته هايم

به خاك خسته , هزار نشان است ,در اين دو راهي نشان خود , نيست

كه بر كشيده , هماي رحمت ,ز بام أفتاب , از أسمانم

پر فروهر , به گاه پرواز , چنان شكسته

كه از دل شب حديث جان را , فرو ستانم

بگو به باغبان , گل اهورا , كجا شكفته

كه أب دجله , ز ديدگانش , فرو كشانم

به نام ياران , به ياد ايام , قسم به پيمان

گلي فشاند , به دشت غنچه , تمام جانم

دوباره بايد , كمان أرش , به جان گذارم

كه صبح فردا است , در اين سياهي , نشان جانم

(داريوش . م )

 

                

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 13:15  توسط گروه آریا زمین  | 

(آري تنها گناه من و بزرگترين و بسيار بزرگ من اين اين است كه صنعت نفت ايران را ملي كرده ام .و بساط استعمار و اعمال  نفوذ سياسي و اقتصادي عظيم ترين امپراطوري جهان را از اين مملكت برچيده ام و پنجه  در پنجه ي مخوف ترين  سازمانهاي استعماري و جاسوسي بين المللي در افكنده ام و به قيمت از بين رفتن خود و خانواده ام و به قيمت جان و عرض مالم . خداوند مرا توفيق عطا فرمود تا با همت و اراده ي اين ملت آزاده ,بساط اين دستگاه وحشت انگيز را در نوردم. من طي اين فشار و ناملايمات , اين همه تهديد و تضييقات از علت اساسي و اصلي گرفتاري خود غافل نيستم . و به خوبي مي دانم كه سرنوشت من بايد مايه ي عبرت مرداني شود كه ممكن است در آتيه در سراسر خاورميانه در صدد گسيختن زنجير بندگي و بردگي استعمار در آيند. مي خواهم از روي يك حقيقتي پرده بر گيرم و آن اين است كه در طول تاريخ مشروطيت ايران اين اولين باري است كه نخست وزير قانوني مملكت را به حبس و بند مي كشند و روي كرسي اتهام مي نشانند .براي شخص خود من روشن است كه چرا اين طور شده. ولي مي خواهم كه قاطبه ي مردم ايران , به خصوص افراد طبقه  ي جوان كه چشم و چراغ مملكت و مايه ي اميد كشورند نسز علت اين سخت گيري و شدت عمل را بدانند , از راهي كه براي طرد نفوذ استعماري بيگانگان پيش گرفتم طرد نشوند , از مشكلاتي كه در پيش دارند ,هيچ وقت نهراسند و از راه حق و حقيقت باز نمانند .به من گناهان زيادي نسبت داده اند .ولي من خود مي دانم كه يك گناه بيشتر ندارم و آن اين است كه تسليم تمايلات خارجيان نشده و دست آنان را از منابع ثروت ملي كوتاه كرده ام  و در تمام مدت زمام داري خود از لحاظ سياست داخلي و خارجي فقط يك هدف داشته ام و آن اين بود كه ملت ايران بر مقدرات خود مسلط شود و هيچ عاملي جز اراده  ي ملت در تعيين سر نوشت مملكت دخالت نكند .پس از پنجاه سال مطالعه و تجربه به اين نتيجه رسيده ام كه جز تامين آزادي و استقلال كامل ممكن نيست كه ملت ايران بر مشكلات و موانع بيشمارم كه در راه سعادت و عظمت خود دارد غلبه كند . براي نيل به اين منظور تا آنجا كه توانستم كوشيدم .من هر چه كردم از نظر ايمان وعقيده اي بود كه به آزادي و استقلال مملكت داشته ام . و حكم محكوميتي كه در اين دادگاه صادر شود تاج افتخاري است كه بر تارك سر قرار مي دهم .) سطور بالا فرازهاي موتاهي است از سخنان مصدق بزرگ , رهبر سر افراز جنبش ضد استعماري ملي كردن صنعت نفت ايران در پنجاه سال پيش , كه در جلسات محاكمه  ي او در بيدادگاه نظامي شاه در سال 1332 ايراد شد. مصدق در اين دادگاه به جرم (خيانت به وطن) محاكمه مي شد . بيست و نهم اسفند ماه , روز ملي شدن صنعت نفت ايران , در تاريخ كشور ما و در حافظه  ي تاريخي ملل خاور ميانه ياد آور پيروزي مقاومت حق طلبانه  در برابر استعمار است .خاطره  ي قهرماناني كه به پيروزي در اين روز انجاميد همواره زنده و گرامي باقي خواهد ماند .         

                                               

                                                                 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 13:6  توسط گروه آریا زمین  | 

محمد مصدق ,ملقب به مصدق السلطنته,سومين پسر ميرزا هدايت وزيروزير دقتر و ناج هانم نجم السلطنته بود كه در تاريه 1261هورشيدي برابر با 1882 ميلادي در تهران چشم بر جهان گشود.او پس از اتمام تحصيلات ابتدايي و فرا گرفتن زبانهاي عربي و فرانسه در حاليكه تازه به سن بلوغ رسيده بودبه سمت مستوفي هراسان منصوب شد و تا صدور فرمان مشروطيت اين سمت را بر عهده داشت.او كه تحصيلات مقدماتي را در تهران پشت سر گذاشته بود ,در سال 1287 براي تحصيلات عاليه به پاريس عزيمت نمود و بعد از اتمام "مدرسه ي علوم سياسي پاريس" به دانشگاه "نيو شاتل " سوئيس وارد شد و در سال 1293 با طبع رساله ي دكتري به نام وصيت در حقوق اسلام به اهذ درجه ي دكتري در حقوق نايل گرديد و به تهران بازگشت .چون مخالف قواو داد 1919م.ايران و انگليس بود ,در بهار سال 1298 برابر با 1919 م. به سوئيس مراجعت نمود و قصد داشت در آنجا مشغول به كار شودكه كابينه ي "مشير الدوله "براي تصدي وزارت دادگستري از وي دعوت نمود.وي در مهر ماه 1299 از طريق بوشهر وارد فارس شد و محترمين فارس از او خواستند به جاي عزيمت به تهران حكومت فارس را بپذيرد و به اوضاع آن سر و ساماني بدهد.به دليل اين كه خود مصدق هم به اين كار تمايل نشان مي داد "مشير الدوله" با صدور حكم انتصاب او به عنوان والي فارس موافقت كرد.هنوز چند ماه از شروع كار او در سمت والي فارس نگذشته بود كه در تاريخ 2 اسفند در تهران كودتا شد و" سيد ضيا الدين "به سمت وزير الوزرا تعيين گرديد.مصدق تنها حاكمي بدر كه با  كودتا و رئيس الوزراتي سيد ضيا الدين مخالفت نمود و پس از وصول تلگراف تند و تهديد آميزي از جانب وي از سمت خود استعفا كرد.پس از سقوط سيد ضيا الدين , در دولت قوام السلطنه ,در سال 1300 خودشيدي به وزارت دارايي منصوب گرديد  و به اصلاحات دامنه دار در اين وزارتخانه پرداخت.در سال 1301 به حكومت آذربايجان منصوب گرديد و پس از چندي به علت عدم موافقت دولت مركزي با نظريات وي ,از اين سمت استعفا داد .در سال 1303 به نمايندگي پنجمين دوره ي مجلس شوراي ملي از تهران انتخاب شد.در اين دوره به تفويض سلطنت به سردار سپه مخالفت ورزيد.در دوره ي ششم مجددا به وكالت مجلس انتخاب شد و با تشكيل مجلس موسسان مخالفت نمود.پس از اتمام اين دوره به علت دخالت هاي دولت در انتخابات مجلس از سياست كناره گيري كرد.با وجود اين كه از سياست بر كنار بود ,چهارم تير ماه 1319 به وسيله ي شهرباني تهران توقيف شر و به بيرجند اعزام گرديد و تا آذر ماه همان سال در زندان عمومي آن شهر محبوس بود. سپس به احمد آباد ,روستايي در غرب تهران ,تبعيد شد.پس از وقايع شهريور ماه 1320 در دوره ي چهاردهم در سال 1322 و دوره ي شانزدهم در سال 1329 بار ديگر از طرف مردم تهران به وكالت مجلس شوراي ملي انتخاب شد. وي در دوره ي چهاردهم در برابر فشار دولت شوروي برتي اخذ امتياز نفت و شكست ميسيون كافتار اذره, طرح قانوني اي را به مجلس شوراي ملي پيشنهاد كرد كه با تصويب آن مقامات دولتي ايران از هر گونه مذاكره براي نفت ممنوع و براي متخبفان مجارات سنگيني مقرر شد.(11 آذر 1323)دكتر مصدق رهبري اقليت مجلس چهاردهم را بر عهده گرفت و فراكسيون هفت نفري حزب توده ي مجلس نيز تا زماني كه دكتر با پيشنهاد تحريم امتياز نفت به خارجيان ,جلوي ,دادن نفت به روس ها را نگرفته بود , با او همكاري مي كردند .مصدق در دوره ي چهاردهم رهبري گروه كوچكي از نمايندگان را ,كه به جبهه ي ملي معروف شد, بر عهده گرفت و با مبارزات پيگير خود در داخل و خارج از مجلس نهضتي عظيم را به وجود آورد كه در تاريخ 29 اسفند 1329 به ملي شدن صنعت نفت و خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس ,شركتي كه امروز به نام بريتيش پتروليوم شناخته مي شود ,و در آن روز امتياز بهره برداري از نفت ايران را به موجب قرار داد 1312 خورشيدي در اختيار خود داشت _ انجاميد. مصدق در ارديبهشت سال1330 به نخست وزيري منصوب شد و در اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت , شركت ملي نفت ايران را به وجود آورد.در سال 1331 به علت اختلاف نظر با شاه بر سر تصدي وزارت جنگ ,از نخست وزيري استعفا كرد و شاه قوام السلطنه را ,در 25 تير ماه ,مامور تشكيل  دولت كرد.اين امر موجب شورش عامه و قيام مردم شد كه خواستار عزل قوام و اعاده ي دولت مصدق شدند.(30 تير ماه ) و بدين گونه بار ديگر دكتر مصدق به نخست وزيري منصوب شد.                                                       

وزارت دفاع ملي را هم نخست وزير بر عهده گرفت و پارلمان (مجلس شوراي ملي و سنا) اختيارات وسيعي به او واگذار نمود.در 22 مرداد 1322 شاه حكم عزل مصدق و انتصاب فضل ا... زاهدي را به نخست وزيري صادر گرد. مصدق حگم را مخدوش دانست و به آن عمل نگرد. شاه به اتفاق ملكه ايران را ترك كرد و رهسپار رم شد.         

در 28 مرداد  ,زاهدي , دولت دكتر مصدق را در كودتايي كه از قبل و با كمك سيا طرح ريزي شده بود, ساقط كرد.خانه ي دكتر , عصر همان روز مورد حمله قرار گرفت و تخريب و غارت شد. دكتر مصدق كه در جريان حمله به خانه اش از راه پشت بام گريخته بود , روز بعد دستگير شد و شاه روز 31 مرداد به تهران بازگشت.                           دكتر مصدق در جريان دادگاه سياسي به سه سال زندان محكوم شدو پس از پايان اين مدت به احمد آباد انتقال يافت . او زير نظر ماموران ساواك بود, تا اين كه در آذر ماه 1346 به سبب بيماري زير نظر ماموران ساواك به تهران منتقل شد و ششم اسفند در بيمارستان نجميه بستري شد و در سحر گاه چهاردهم اسفند ماه 1346 در گذشت و با اين كه وصيت نموده بود در گورستان شهداي سي تير ماه 1331 مدفون گردد , به دستور دولت در خانه ي خودش به خاك سپرده شد.                                                            

 منابع:

۱- چهار سياستمدار ملي,متقي و نامدار ايران ندشته ي مير ابوطالب رضوي نژاد.

2_فرهنگ جامعه ي سياسي از محمد طلوعي

3_دايره المعارف فارسي , نشر امير كبير

                                 دکتر مصدق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 12:59  توسط گروه آریا زمین  | 

اين سروش ايزدي براي مبارزان راه روشنايي است كه:نبرد با تباهي و تيرگي از انديشه آغاز مي شود ,پس درونتان را از همه ي آلودگي ها بيالاييدو خود را بياگاهانيد آنگاه راستي را پچپچه كنيد وبا نور خرد پيرامونتان را روشنايي بخشيد .

اي جنگ جويان گل ونور ,اكنون در پيشگاه روشنابب سپنتا سر فرود آوريد و به خون رزمندگان هزاره هاي دور سوگند ياد كنيد كه در نبرد با سياهي از پا نخواهيم نشست و راستي وصبج ودوستي را گسترش خواهيم داد .

اي مبارزان راه روشنايي از همهه و گسترش تباهي و تيرگي هراسي به دل راه ندهيد كه مژده ي پيروزيتان را سروش ايزدي نويد داده است ,پس از راستي سرودي بسازيد و به گوش شب زدگان فرياد كنيد كه سپيده دمان نزديك است .

اي چراغ داران راه روشنايي با انديشه و كردار وگفتار نيكتان همچون چراغ به دستان هزاره هاي دور در نبرو با تيرگي بكوشيد و پيام صلح و دوستي را پچپچه كنيد كه شب پرستان از روشنايي هراسانند .

به درستي آن ها يي كه به نداي اهورايي پاسخ مي دهند و راهي را مگر راستي بر نمي گزينند و براي پراكندن راستي و رهايي لحظه اي درنگ نمي كنند و اسير نفس خود نمي شوند ,به رستگاري خواهند رسيد و نويد ايزدي براي آن ها خواهد بود.

بر گرفته از ايران امروز (کوروش .ص)

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 12:5  توسط گروه آریا زمین  | 

ايران زمين پير سالخورده اي است كه گذر عصر ها و نسل ها نتوانسته خشكي و ماتدگي در او پديد آورد و بر جانش تاصير بگذارد .قرن ها  پس يكديگر آمدند و رفتند, فتنه ها و حوادث بسيار در اين عرصه ي شگفت رخ نمودند و در كشاكش حوادث  ايام سيلي خورده و خاكش عرصه ي غارت ها گرديد و حوضه ي جغرافيايي اش در قبض و بسط هاي فراوان دچار دگرگوني بسيار شد اما پس از همه ي اين رخدادها به همت و غيرت مردمانش همچون نگين درخشان در عرصه ي مناسبات فرهنگي جهان باقي ماند و نام ايران را جاودانه كرد .

اينجا ايران است از كرانه هاي هميشه سبز خزر تا خليج خونين جاودانه ي پارس و از پس قله ي تا ابد ايستاده ي دمارند تا سكوت غمگين كوير .

صداي ما از پس ديوار هاي قطور تعصب و بيرق هاي گلو بريده ي آزادي ست ,نگاه ما به نسل فراموش شده ,مسئوليت ما بيداري انسانيت از دست رفته ي اين سرزمين است .

هنگامي كه سخن از يك سرزمين مي شود سخن از تمام هويت و هستي و فرهنگ يك ملت سه هزار ساله است ,آري سخن از ميراث يك ساله و يك قرن يك ملت نيست ,سخن از جايي است كه تمام باور ها و آرزوها و آرمان هاي يك ملت در آنجا شكل گرفته است .

وطن مام يك ملت است  در عصرها و نسل ها ,وطن سهم سك ملت ز دنياست  جايي كه در آن متولد مي شوي ,هويت پيدا مي كني ,عاشق مي شوي ,زندگي مي كني و از آب و خاكش خا طره ها داري و در نهايت در آن جاودانه خواهي شد.

وليكن امروز فقر بر گستره ي همه ي خيابان هايش جاري است ,سياست با گنداب دروغ لجن مال شده و افسار اقتصاد از دست خارج شده و دزدي و فحشا و اعتياد بر گرده ي آن ضربه مي زند .

اميد از انديشه ي نسل امروز رخت بر بسته و عدالت در ذهن واژه اي بي معنا ست, صداي شكستن انسانيت از هر سو به گوش مي رسد و درد سياه استبداد آبي آسمان كشور را گرفته است .

نه صدايي از سايش بال هاي سيمرغ مي آيد و نه اثري از درفش آزادي كاوه بر فراز است و فساد ,فكر آزاد انديشي و اعتياد بازوي غيرت را در وجود شكسته است .

در ايجا مي شنوي كه پدري از شرم مي ميرد و كودكي را مي بيني كه از فقر جان مي بارد ,در اينجا ما درانش كنيزكان خانه هاي تاريك استعمارند و همدم پسرانش لذت ساعات خماري و دختران اين سرزمين كالاهاي صادراتي و مهم ترين دغده ي مردمانش قيمت نان .

آري اينجا ايران است جايي كه ديگر هيچ مردي از غصه نمي ميرد و كسي براي غربت سياوش اشك نمي ريزد .جايي كه امروز تمام سهم ما از دنيا فقر است و فساد و اعتياد و ديگر هيچ.

دشت ها آلوده است

در لجنزار گل لاله نخواهد روييد

در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت مي آيد

فكر نان بايد كرد

و هوايي كه در آن

نفسي تازه كنيم

گل گندم خوب است

گل خوبي زيباست

اي دريغا كه همه ي مزرعه ي دل ها را

علف هرزه ي كين پو شانده ست

و دهان دختران زيبا تهي از دندان است

كه هر شكسته دندان بهاي يك نان است

هيچ كس فكر نكرد كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست

و زماني شده است كه به جز انسان ديگز هيچ ارزان نيست.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 18:58  توسط گروه آریا زمین  | 

در دنياي امروز كه آهن هاي سرد همه ي زندگي  بشر را فرا گرفته  و انسان در مرداب بي معنايي فرو مي رود,هويت ارزش فوق العاد  ه اي مي يابد .بي شك در اين ميان مردماني كه از غناي فرهنگي بيشتري بهره مند ندو از منظر تاريخي از گذشته ي درخشاني بر خوردارند ,مي توانند سرشار از معنوبت شوند و گرما بخش پيرامون خود باشند .از اين رو يونسكو به عنوان يك سازمان بين المللي در تلاش است از اين ميراث كهن بشري پاسداري كند و آن را براي نسل هاي آينده نگه دارد .

از اين حكومت هاي ملي دموكراتيك براي نگه داري ,باز سازي ميراث فرهنگي و هويت و گاه ساختن هويتي نو تلاش مي كنند آنچه از گذشته بر جا مي ماند را بازسازي كرده و به عنوان پيشينه ي فرهنگ ميهني خود براي پاس داشت چيسني امروز خود و پر كردن ظرف بي معنايي ,براي امروز و نسل هاي آينده نگه دارند .

از سوي ديگر باز گشت به خويشتن در چارچوب دنياي مدرن در قالب فرهنگي آن و توجه نشان دادن به ميراث فرهنگي سبب همبستگي ملي مردمان سرزمين ها و قوميت هاي گوناگون مي شود به شكلي كه به آن ها توان ونيروي وبژه اي براي پيشرفن و توسعه ي كشورهايشان مي دهد .چين و هند دو نمونه ي بارز اين سخن در ميان كشور هاي در حال توسعه اند .چين به طور سيال ميان بيست تا سي برابر فروش نفت ما از صنعت توريسم در آمد دارد .

از اين رو يك كاذب ميان كشور هاي نزديك از لحاظ از فرهنگي به وجود آمده است كه در تلاشند جشن ها ,آلات موسيقي ,رقص ها ,شخصيت هاي تاريخي ,مذاهب و... بيشتري را به نام كشور و مردم  خود ثبت كنند,براي نمونه مي توان به دين زرتشت و پيامبر آن اشاره كرد كه چندين كشور از جمله افغانستان,تا جيكستان و ... به دنبال ثبت نام پيامبر روشناييو باورهايش به نام كشور خود بودند كه در اين ميان با ديپلوماسي هاي قوي تا جيگستان و راي زني هاي راي زن فرهنگي اش موفق شدند او را به نهم كشور خود ثبت كنند.

در همين راستا جشن نوروز نيز در يك تاراج فرهنگي ديگر از كشورمان به مدعيان بسياري از جمله تركيه ,ارمنستان ,افغانستان و... روبه رو گشته تا در سازمان يونسكو به نام خود صبت گردانند اما متاسفانه در اين ميان نماينده ي فرهنگي جمهوري اسلامي ,آنگونه كه مي بايد كاري انجام نمي دهد .البته پيداست با سياست خارجه و دشمن تراشي هاي دولت مردان جمهوري اسلامي انتظار بيشتري نمي توان داشت .

كنگره هاي سازمان فرهنگي كشورمان  متاسفانه ضعيف و گاه همراه با يك دشمني با ميراث فرهنگي و تاريخ اين كشوذر است كه اگر مجالي يابند به تخريب ميراث باستاني ايران كهن همت گماشته و هر آنچه را كه به گذشته ي اين مردم باز مي گردد ,نا بود ميكنند.

از جمله ميتوان به يورش عده اي از دشمنان فرهنگي اين مردم در اوايل انقلاب به تخت جمشيد اشاره كرد كه در اين ميان ايران دوستان به هر بهانه اي موفق به پاسداشت آن ميراث كهن ملي و بشري شدند .جايگاهي كه بر خلاف بسياري از بناهاي تاريخي دنيا با بردگي ساخته نشده بلكه همه ي زنان و مرداني كه در آن به كار سر گرم بوده اند براي كاري كه انجام مي دادند دست مزد دريافت مي كرده اند .

و كنون سد سيوند و زير آب رفتن مجموعه يفرهنگي و تاريخي پاسارگاد به شكل نويني مورد تهاجم قرار گرفته است .خوشبختانه واكنش گروهها ,حزب ها ,ان جي اها و شخصيتها  ي فرهنگي /سياسي و ... باعث شده تا متوليان اين موضوع دقت بيشتري به خرج دهند .متاسفانه هنگامي كه براي مسئولان فرهنگي كشور زير مشت رفتن چند هكتار زمين از پاسداشت ميراث فرهنگي يك ملت مهم تر باشد (كه البته بهانه اي بيش براي تخريب ميراث فرهنگي اين كشور نيست ) چه مي توان گفت؟

هنگامي كه آسمان خراش هاي كذايي سر به فلك كشيده كه به عده اي خاص باز مي گردد ,از ميدان نقش جهان اصفهان مهم نر استچه ميتوان گفت ؟

هنگامي كه در اوج عربزدگي نام كوهي كه پيكر پاك شهيدان ميهن كه براي استقلال سياسي ,اقتصادي ,فرهنگي اين كشور جان خود را ارزاني داشتند ,/جبل النور/ گذارده مي شود ,چه مي توان گفت؟  

بر گرفته از ايران امروز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 16:39  توسط گروه آریا زمین  | 

پيامبر ايران باستان آشوزرتشت پس از پايان رسالت خود كه آموزش راستي و آرامش به انسان ها بود در شهر بلخ به سر مي برد. درسن هفتادو هفت سالگي هنگامه كه گشتاسب كياني و پسرش اسفنديار فرمانرواي بلخ كه آن زمان از پايتخت خارج شده بودند فرمانرواي توراني ارجاسب كه دشمن ديرينه ايرانيان بود از فرصت استفاده نمود و توربراتور فرمانده سپاه خود را با لشگري بسيار به ايران فرستاد. لشگر توراني دروازه شهر  بلخ را با همه دلاوري هاي ايرانيان در هم شكستند و هنگامي كه آشو زرتشت پيامبر ايراني بالهراسب و گروهي از پيروانش در آتشكده ي بلخ به نيايش مشغول بودند با يورش سپاهيان مهاجم همگي جان باختند .آشو زرتشت گر چه از جهان رفت و از ديده ها پنهان گشت ولي روان پاكش همراه با اندرز و آموزشهاي جاودانه اش پيوسته زنده ماندند .طوري كه پس از هزار سال نام بلندش بر سر زبانها و فروغ مهرش در درون دلهاست. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 18:1  توسط گروه آریا زمین  | 

                                               

جشن شب يلدا كه از 7000 سال پيش تا كنون در ميان ايرانيان برگزار مي شود . 7000 سال پيش نياكان ما به دانش گاهشماري دست پيدا كردند و دست يافتند كه نخستين شب زمستان بلند ترين شب سال است . در اين جستا از سخنراني دكتر جنيدي و دكتر كراري برداشت هايي شده :

جشن شب يلدا همانند جشن هايي هم چون نوروز و مهرگان پس از تازش اسكندر ، تازيان و مغول ها پا برجا مانده است و در تك تك خانه هاي ايرانيان راستين با گرد آمدن خانواده ها به دور هم برگزار مي شود .

فردوسي بزرگ در شاهنامه مي گويد :

نباشد بهار و زمستان پديد

                                                                       نيارند هنگام رامش نويد

از اين بيت مي توان پي برد كه در سرزمينهاي بجز ايران آغاز فصل ها را نميدانستند اما ايرانيان در آن زمان به اين دانش دست پيدا كرده بودند .

در زمان تاختن تازيان به ايران گاهشماري ايرانيان كه بر پايه ي خورشيد بود ، به گاهشماري بر پايه ي ماه ديگرگون شد ، اما پس از چندي خيام بروي كار آمد و اين گاشماري خورشيدي را دوباره بنيان نهاد تا باز جشنهاي ما زنده باشند و ما آنها را برگزار كنيم .

به جز اين ايرانيان هميشه آيين هايشان همراه با شادي بوده و احترام ويژه به نور و روشنايي ، به وارونه ي نژاد سامي و تازيان كه مراسم آنها هميشه همراه با سوگواري است و معمولاً در تاريكي برگزار ميشود ، از اين روست كه ايرانيان درازترين شب را بيدار مينشينند تا بيرون آمدن خورشيد را نظاره گر باشند ، از اين بس كه دوران كمبود نور و روشنيايي پايان يافته و دوران فزوني خورشيد و نور و روشناييست . در اين ميان ايرانيان با روشن كردن آتش و چراغ به ياري خورشيد مي آيند و تا صبح بيدار ميمانند .

يكي ديگر از دلائل برگزاري اين جشن ، شب زاد  روز ايزد مهر يا ميترا است ، مهر به معناي خورشيد است و تاريخ پرستش آن در ميان ايرانيها و آريايي ها به پيش از دين زرتشت باز ميگردد ، كه پس از ظهور زرتشت اين پيامبر او را اهورا مزدا تعريف كرد ، يكي از ايزدان اهورايي مهر بود كه هم اكنون بخشي از اوستا به نامش نامگذاري شده .

در « مهريشت  اوستا آمده است :(( مهر از آسمان با هزاران چشم بر ايراني مينگرد تا دروغي نگويد))

مهر پرستي و ميترايسسم به اروپا نيز كشيده شد و در آنجا ژوليان يكي از پادشاهان رومي به اين دين گرويد . همين امپراتوراني چون كومودوس ( 180 – 192 م ) ، سپتيموس سوروس  ( 193-211 ) ، كاراكالا ( 211-217 ) و جوليان ملقب به جوليان مرتد ، و نيز بسياري از سربازان و افسران روم ، سخت پيرو اين آيين بودند و در رم ، بريتانيا ( در پي هجوم روم به سال 43 م )  و كناره هاي رود راين ، دانوب و فرات ، كنيسه ها و معابد متعددي براي ميترا بر پا داشتند آنها سالها جشن زادروز مهر و شب چله را جشن ميگرفتند و آن را آغاز سال ميدانستند ، حتي پس از گسترش دين مسيح آن را كريسمس  ناميدند ، اگر در آيين مراسم كريسمس اروپايي ها بنگريم ميتوان به نشانه هاي ايراني آن پي ببريم . ايرانيان در شب چله درخت سروي را با دو رشته نوار نقره اي و مي آراستند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 20:53  توسط گروه آریا زمین  | 

 یافتن آتش بزرگترین پدیده ویافته آدمی است.پیشرفت تمدن انسان ها مدیون آتش است وایرانیان نخستین بار آتش را در تلاش زندگی یافته اند وآن چنان است که هوشنگ شاه پیشدادی روزی با همراهان خویش به شکار می رفته است.برسر راه خود ماری می بیند وبرای کشتن آن سنگی پرتاب کرده که به گفته فردوسی :    

                      نشد مار کشته ولی کن ز راز         پدید آمد آتش از آن سنگ باز

این آتش به خارخاش اطراف خود افتاده وفروزان می شود هر یک از آیین گذاران بزرگ برای پرستش خدای یکتا قبله پرستش سویی معین کرده که هنگام نیایش با خداوند رو به سوی آن کنند تا اولاً هنگام نماز گروهی، قانون وترتیبی خاصی داشته باشند ثانیاً به نگاه کردن به یک سمت ویک نقطه تمام قبای فکری پرستش کننده یک جا متمرکز شده وبدین وسیله بتوانند بر خیالات نفسانی غلبه نماید.تعیین قبله وپرستش از طرف پیامبران به همین منظور ها می باشد. در حالیکه خداوند در همه حال حاضر باشد.قبله ی مسلمانان کعبه است بعلاوه شیعیان مهری را که از خاک تربت درست شده جلوی خود می گذارند وبه سجده می پردازند.ساختمان کلیسای عیسویان طوری است که محراب کلیسا همیشه رو به مغرب است.در نتیجه عیسویان هنگام نماز در کلیسا رو به شرق وخارج از کلیسا مقابل عکس عیسی وحضرت مریم ویا صلیب مقدس به پرستش می پردازند.کلیمیان هنگام نماز بطرف بیت المقدس رو می کنند.پرستش سو(قبله)ی زرتشتیان نور وروشنایی می باشد وبهرشکلی که تجلی نماید خواه این نور از خورشید وماه باشد ویا چراغ فروزان بعلاوه بر زرتشتیان امر شده است که چهار آخشیج را که عبارت از آتش وآب وباد وخاک باشد را احترام بگذارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 16:52  توسط گروه آریا زمین  | 

 

پروفسور  عباس شوشتري مي نويسد: بنا به نوشته ي دانشمند بزرگ ابوالحسن علي بن محمداثير،‌چون آذرميدخت پادشاه شد و شاپور پسر شهريار فرخزاد را کشت، پوران به رستم فرخزاد[1] که در خراسان بود نوشت و او را به کينه خواهي پدر آزمند نمود، رستم به پايتخت لشکر کشيد و سپاه آذر ميدخت را شکست داده و آذرميدخت را در ميدان پيرامون گرفت. چون آن جا را گرفت سياوخش را دستگير کرده و کشت و آذرميدخت را کور کرده و به زندان انداخت. و باز پوران به عنوان نايب السلطنه روي کار آمد. به اين ترتيب نه تنها شاهزاده با شاهزاده بلکه شاهزاده خانمها به جان هم افتاده بودند. و هر کس چند روزي تاج  شاهي بر  سر خود مي گذاشت و براي هر کدام هواخاهاني نيز پيدا مي شد. وقتي آذرميدخت نابينا شد و زنداني گرديد کارهاي شاهي به پوران سپرده شد. بزرگان چون ديدند مردم از زن فرمانبرداري  نمي کنند و هر روز يکي سر بلند مي کند، پس از برکناري آذرميدخت يزدگرد نوه ي خسرو پرويز را به شاهي برداشتند و پوران همچنان همه کاره ي او شد.

پيشرفت رستم از برکناري آذرميدخت آغاز شد و به يقين او نيز در پيدا و نهان دشمنان بزرگ و کوچک داشت تا آنکه با کشتن او و تباهي شاهي آشوب چند  ساله ي را تازيان فرونشاندند و همين آشوب و دو روي و پراکنده گري و کارشکني انگيزه ي آن شد که ايران نتو انست جنگ و فتنه ي تا زيان را باکاميابي به پايان برد.[2] پس از کشته شدن رستم و فرار يزدگرد از مداين روشن نيست که پوراندخت کجا رفت و آذرميدخت چه شد، زنده ماندند يا همراه يزدگرد آوارده شدند يا به جايي در خاور ايران رفتند. به هر حال بدست تازيان و حشي و خونريز و البته مسلمان گرفتار نشدند و از اين رو مي توان گفت که چون مداين بدست تازيان افتاد آن ها جايي ديگر رفته يا مرده بودند.[3]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 11:47  توسط گروه آریا زمین  | 

دو تا كفتر
نشسته اند روي شاخه ي سدر كهنسالي
كه روييده غريب از همگنان در ردامن كوه قوي پيكر
دو دلجو مهربان با هم
 دو غمگين قصه گوي غصه هاي هر دوان با هم
خوشا ديگر خوشا عهد دو جان همزبان با هم
دو تنها رهگذر كفتر
نوازشهاي اين آن را تسلي بخش
تسليهاي آن اين نوازشگر
خطاب ار هست : خواهر جان
جوابش : جان خواهر جان
بگو با مهربان خويش درد و داستان خويش
 نگفتي ، جان خواهر ! اينكه خوابيده ست اينجا كيست
 ستان خفته ست و با دستان فروپوشانده چشمان را
تو پنداري نمي خواهد ببيند روي ما را نيز كورا دوست مي داريم
نگفتي كيست ، باري سرگذشتش چيست
 پريشاني غريب و خسته ، ره گم كرده را ماند
شباني گله اش را گرگها خورده
و گرنه تاجري كالاش را دريا فروبرده
و شايد عاشقي سرگشته ي كوه و بيابانها
سپرده با خيالي دل
نه ش از آسودگي آرامشي حاصل
نه اش از پيمودن دريا و كوه و دشت و دامانها
اگر گم كرده راهي بي سرانجامست
مرا به ش پند و پيغام است 
 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 16:5  توسط گروه آریا زمین  | 

نقش درفش اشكانيان اژدها ، خورشيد ، اسب و خوشه بوده است . و گاه مانند رومي ها عقابي دو سر به كار مي بردند و گاهي همچون بابليان ماه و ستاره را . به اذعان بيشتر تاريخ نويسان و پژوهندگان ، اشكانيان از جمله سلسله هاي ايراني بودند كه تنها اطلاعاتي اندك و آثاري كم از آنان باقي مانده است به طوريكه در شاهنامه ي فردوسي نيز تنها ابياتي چند درباره ي آنها كه از نژاد پارت بوده اند آمده است . از اين رو ما نيز ( اعضاي گروه آريا زمين ) نتوانستيم درباره ي درفش آن ها و نشان و نمادشان اطلاعات زيادي بدست بياوريم . و در اين جا به ذكر داستاني كوتاه كه مي توان آن را مرتبط با موضوع مقاله دانست مي پردازيم : 

 در زمان اشك سيزدهم سه سردار بزرگ روم را اداره مي كردند : ژوليوس سزار درگانيا ( فرانسه ) ، پومپه در اسپانيا و كراسوس در سوريه .

گراسوس سرداري پير و جاه طلب بود ، در بين النهرين به تاخت و تاز پرداخت و به شهرهاي مرزي ايران نزديك شد و در نقاطي مناسب پادگانهايي گمارد . اشك سيزدهم ، يك هيئت نمايندگي فرستاد تا هم از نيت واقعي كراسوس آگاه شود و هم به او آگاهي داده كه نيروي ايران در برابر هرگونه پيشامدي از شارفت ملي خود دفاع مي كند . هيئت نمايندگي ايران ماموريت خود را به اين شرح اعلام كرد :

اگر اين سپاه را رومي ها فرستاده اند ما با آن جنگ خواهيم كرد و به كس امان نخواهيم داد . اگر اين جنگ بر خلاف اراده ي مردم روم است و شما براي سود جويي با سلاح وارد كشور پارتي ها شده و شهرهاي ما را گرفته ايد ، ارشك براي نشان دادن حسن نيت و اعتدال خود ، حاضر است كه رحم به پيري شما كند و به رومي هايي كه در شهرهاي او هستند اجازه بدهد تا بيرون بروند . زيرا دولت ما اين رومي ها را زندانيان خود مي داند نه پادگان شهرها . كراسوس سخت برآشفت و با خودخواهي گفت : پاسخ اين پيام را در سلوكيه خواهيم داد .

ويزي گش رئيس هيوت نمايندگي ايران در حالي كه مي خنديد دست خود را به سوي كراسوس دراز كرد و كف آن را نشان داد و گفت : كراسوس اگر از كف دست من مويي خواهد روييد تو هم سلوكيه را خواهي ديد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 16:59  توسط گروه آریا زمین  | 

پيشگفتار : آدمي از روزگاران بسيار دور و پيش از تاريخ از پيكر و پاچه ي جانوران نشانه هايي براي خود بر مي گزيده است . الفباهاي نخستين و گوناگون ، ريشه اي از پيكره و اندان گياهان و جانوران دارد و نمونه هايي از دبيره ( خط ) هيرو گليف كه در دست است يادماني از روزگاران كهن باشد . در كشور ما ايران نيز از پيكره ي جانواران و اختران مانند : شير ، بزكوهي ، شاهين ، خورشيد ، ماه ، كمان ماه ، بهره برده آن را بر روي مهرها ، آوندها و ديگر از افزارهاي زندگي و سرانجام بر بيرقها مي نگاشته اند . مي دانيم خورشيد سوزان ترين و درخشان ترين گوي آسماني در منظومه ي خورشيدي است و در بسياري از دين هاي كهن در خور ستايش بوده و خداوند به شمار مي رفته است . شير نيز دليرترين جانوران  است ، نماد دليري و نيرومندي خداوندگار جنگل و دام به شمار مي رفته است . و چه بسيار مردمي كه در سرزمين ها و در زمان هاي گوناگون به فرزندان خود نام شير داده اند . در تاريخ جهان نام كساني را به ياد مي آوريم كه با واژه ي : شير _ شيراوژن _ شيرافكن _ شيردل _ شيرزاد _ يا " لئو " ، " ارسلان " ، " اسد " كه اين ها نيز به معناي شير است آغاز مي شود . در ايران كه تاريخي كهن و فرهنگي  ژرف و جهان نگر دارد نيز از پيكره ي خورشيد ، ماه ، اختران و نگاره ي دام ها مانند گوسفند و گراز و ددان همچون شير و گرگ و پرندگان همانند شاهين و كبوتر و نيز برخي گياهان  براي درفش ها و براي روي سكه ها بهره برداي كرده اند . درفش ( بيرق يا پرچم ) نيز نماينده ي گروهي از جمعيت است كه داراي قلمرو بوده  و زير نفوذ حاكميت يك قدرت برتر اداره و رهبري مي شود . از اين رو مي توان گفت كلاني است كه بسيار گسترش يافته است و نهاد و همخوني نژادي ، فرهنگي و تاريخي در آن ديده مي شود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 14:36  توسط گروه آریا زمین  | 

كوروش بزرگ : فرمان دادم بدنم  را بدون تابوت و موميايي به خاك بسپارند تا اجزا بدنم خاك ايران را تشكيل دهد .

خرابي كشور از دو چيز است : نخست نداشتن مردان شايسته ، دوم نبودن آنها بر سر كارهاي بزرگ .

بادبادك وقتي بالا مي رود كه با باد مخالف روبرو شود .

دكتر شريعتي ( كتاب اينچنين بود برادر ) : برادر ! تو قرباني اين بناهاي بزرگ بي گور شدي و من قرباني اين قصرهاي عظيم . و ناگهان ديديم در كنار فرعون ها و قارون ها كه بردگيمان مي خريدند و به بيگاريمان مي كشيدند ، ديگراني نيز به نام جانشينان اين پيامبران سرك كشيدند .

.............. و بعد مدعيان پيامبري و جانشينان آن ها ما را دستبندي ديگر زدند و به نام زكات غارتي ديگر و به نام جهاد در راه دين به ميدانهاي ديگر فرستادند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 13:59  توسط گروه آریا زمین  | 

هنگام پايه گذاري شهر بغداد در سال 146 هجري هزينه ي آن بر منصور خليفه ( لعنت ابدي بر او باد ) گران آمد . ابوايوب مورياني به خليفه پيشنهاد كرد كه كاخ خسرو را ويران كند و سازه ي آن را براي بغداد به كار برند . منصور به خالد برمكي كه وزير او بود ب رايزني پرداخت . خالد خليفه را از اين كار بازداشت و گفت تو از ايرانيان پشتيباني مي كني و به ايرانگردي دابسته اي .

ويران كردن ساختمان تيسفون آغاز شد ........
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 16:11  توسط گروه آریا زمین  | 

وطن يعني چه ، يعني دشت ، صحرا ؟           وطن يعني   چه  ،  يعني  رود  ،  دريا ؟

وطن يعني چه  ،  يعني  باغ ، بيشه ؟           وطن يعني چه ، يعني كشت ، ريشه ؟

وطن   يعني  چه ،  يعني  آب ،  دانه ؟           وطن يعني  چه ،  يعني شهر  ، خانه ؟

وطن يعني چه  ، يعني  كار  ، پيشه ؟           وطن يعني چه ، يعني سنگ ، تيشه ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 9:18  توسط گروه آریا زمین  | 

در ایران بیشتر مردم زرتشتیان را به نام گبر میخواندند(به جز اعضای گروه آریا زمین و هم اندیشان مسلمانان) و برخی هم به نادرست واژه گبر را با واژه گبرا که در زبان آرامی و زبان های سامی که به معنی مرد است یکی دانسته اند. این واژه نه سامی است و نه ایرانی ، این واژه همان واژه کافر است. چون در آن روزگار ایرانیان نمیتوانستند واژه های عرب را بدانند و بر زبان آورند ، واژه کافر را که در برخی از زبان های ایرانی گابور و گوران گور آمده بصورت کبر تلفظ کرده و هم میهنان خویش را که دین خود را نگه داشته بودند بدین نام می خوانند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 12:43  توسط گروه آریا زمین  | 

اندازه و حدود آن به شرح زیر انجام گرفت:یک تیرانداز نیرومند را در جایی نشانده دستور دادند که به چهار سوی خاور ، باختر ، شمال و جنوب تیراندازد ، هر جا که تیر افتاد آن جا را مسجد قرار دادند و بدین روش اندازه مسجد کوفه در چهارسو روشن و آشکار شد. در آن هنگام شخصی ایرانی به نام روزبد بن بزرگ همدانی که مهندس بود پیشنهاد بنای مسجد را داد و عمر پذیرفت. در نزدیکی کوفه کوشکی از کاخهای خسرو ایران در حیره بود که دارای ستون های بزرگ سنگی و مرمر و دیگر گونه های سنگ ها و آجرها بود. روزبد خائن دستور داد که آن کاخ را ویران کرده ، سنگ وآجر آن را برای مسجد به کار برند. با این که خانه های مردم همه کوچک و پست و از نی ساخته شده بنای مسجد بیمانند بود(اگر مردم مصر باستان هم مثل ما ایرانی ها راه خیانت به کشور را پیش میگرفتند شاید که نه حتما تمدن آن ها نیز همچون گذشته ی پر افتخار و تکرار نشدنی ما نابود میشد).

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 11:44  توسط گروه آریا زمین  | 

بلغمی درباره پادشاهی پوراندخت[1] چنین مینویسد: چون پوراندخت به پادشاهی نشست عدل و داد و ستم و بیداد را از میان مردم برداشت و کشته ی شهر بر از پادشاه ظاتم قبل از خود را که فسفروخ[2] نام داشت فرا خواند واو را بنواخت او را به وزارت خویش بر گماشت و به همهد سپاه نا مه نوشت که پیش او گرد آیند و آن نامه بر آ ن ها بخواند و از آن نسخه نامه به هر شهری نوشتند و در آن نامه چنین نوشته بود:

این پادشاه نه به مردی توان داشتن بلکه به محبت و یاری خداوند بزرگ[3] و کشور را به عدل و داد و سیاست پادشاه نگاه توان داشتن و سپاه دشمن نتوان شکستن مگر به بخشش کردن به سپاه و سپاه نگاه نتوان داشت مگر به عدل و داد و انصاف چون پادشاه دادگر باشد ملک بتواند داشتن اگر مردم باشد و اگر زن .من چنان امیدوارم که شما عدل و داد و بخشش از من ببینید چنانکه از هیج کس ندیده باشید .

پوراندخت دستور داد هر چه مالیات از مردم به روزگار پرویز گرفته می شود بر دارند و دفترهای مالیات را بشستند و چنان دادگری کرد که هیچ کس در روزگار ندیده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 10:22  توسط گروه آریا زمین  | 

حماسه اي شور انگيز و سوگنامه ي اندوهباري از روزگار كهن به نام يادگار زريران به جا مانده كه در بردارنده ي دين پذيري گشتاسب شاه و سران ايران از آشو زرتشت و برآشفتن ارجاسب پادشاه خيونان است كه : چرا ايرانيان آيين زرتشت را پذيرفتند ؟ ارجاسب با نامه اي گستاخانه كه با بيدرفش و نامخواست دو تن از سران سپاه خود براي گشتاسب مي فرستد ، مي پرسد كه : چرا گشتاسب دين تو را برگزيده و دين كهن ارانيان را رها كرده است ؟ و نيز بيم مي دهد اگر آيين پيشين ياز نگردد نبرد ميان دو كشور توران و ايران آغاز خواهد شد .

زرير برادر گشتاسب به فرمان شاه پاسخ مي دهد كه ما دين نو را كه پسنديده و پذيرفته ايم رها نمي كنيم و براي جنگ نيز آماده ايم . اگر هم پسران ، برادران و بزرگان من و نيز هر كس كشته شوند من پيرو اين دين پاك خواهم ماند . آن چه را كه از اهورا مزدا يافتم از دست نخواهم داد .

هم زمان به فرمان گشتاسب بسيج همگاني از پسران ده ساله تا مردان هشتاد ساله با روشن كردن آتش بر  ستيغ كوهها و فرستادن پيكها آغاز مي شود .

اين هم آغازي است براي نبردهاي ديني ايرانيان كه در يكي از آن ها آشو زرتشت به هنگام نماز و نيايش در آتشكده ي بلخ ، در هفتاد و هفت سالگي با هشتاد كس از موبدان به دست تو برادر و ريش توراني در روز خور و ماه دي در راه توحيد و انديشه ي والاي خويش شهيد مي شوند و فروهرشان به گروكمان برين به پرواز در مي آيد . كس چه مي داند شايد اين پاك مردان نخستين كساني باشند كه در راه انديشه و آرمان خويش مرگ سرخ را پذيرا شدند و نوشه ي جاودگاني را نوشيده اند .

جاماسب فرزانه وزير گشتاسب شاه پيش بيني مي كند كه در اين رزم ، زرير برادر شاه و چند تن ديگر از نزديكان شاه و فرزندانش به شهادت مي رسند و جنگ به پيروزي ايرانيان پايان مي پذيرد . در اين حماسه ما از كشته شدن  زرير و سرنوشت درفش او دلاوري پسر زرير به نام بستور و سوگواري او بر پدر و نيز از جنگاوري اسفنديار فرزند شاه ، گرامي كرد پسر جاماسب و شكست دشمن و گرفتاري ارجاسب شاه توران آگاه مي شويم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 20:38  توسط گروه آریا زمین  | 

 در حمله چنگيز به ايران محمد خوارزمشاه كه تاب مقاومت ندارد به جزيره آبسكون (واقع در درياي خزر) مي گريزد و همان جا مي ميرد. پسر شجاع او جلال الدين در برابر هجوم مغولان ايستادگي مي كند....

 

         به مغرب سينه مالان قرص خورشيد

                                                                               نهان مي گشت پشت كوهساران

         فرو  مي ريخت  گردي  زعفران  رنگ

                                                                               به   روي   نيزه  ها  و   نيزه  داران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 14:20  توسط گروه آریا زمین  | 

کوروش در هنگام فتح بابل برای سپاهیان و نزدیکان نکاتی را بدین گونه یادآور شد: دوستان همیشه باید خدا را شکرگذار بود چون عطایای او بیش از اندازه است. ولی باید غنایم را مال خود بدانیم و از همه چیز پاسداری کنیم و بیهوده آنها را از بین نبریم اگر مقداری از آن را به مغلوبان اهدا کنیم کمال انسانیت است. در هر حال چون به مال و منان رسیدید نباید طریق عیش و عشرت را در پیش بگیرید و تنبلی و کاهنی کنید چون در این صورت پس از چندی به حال همین شکست خوردگان خواهید افتاد و انسان های بیهوده خواهید شد. کار را پست نشمارید و اوقات خود را به بطالت مگذرانید. سستی را از خود دور کنید و از نیروی خود به بهترین وجه استفاده کنید و آن را با بیکاری هدر ندهید چون بیکاری سبب انحطاط اخلاقی میشود. دوستان من همیشه پرهیزگار و باتقوا باشید و این را در عمل نشان دهید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 17:30  توسط گروه آریا زمین  | 

در قسمت مغرب دریای مدیترانه،شامل آسیای صغیر و روسیه و لبنان و میان رودان، از جنوب خلیج فارس و دریای عمان، از شرق رود سند شامل افغانستان و ایالت پنجاب، از شمال رود سیحون که در آنجا بند و دیواری جهت جلوگیری از نفوذ و ورود اقوام ترک ساخته بود و شمال غربی تا سرزمین روسیه کنونی بوده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 17:28  توسط گروه آریا زمین  | 

این منشور نخستین سندی است که در آن حق زندگی و آزادی بشر در آن تصریح شده و قرنها قبل از اعلامیه حقوق بشر سازمان ممل متحد به صراحت انسان را آزاد اعلام کرده است.کوروش اعلام میکند: من هرگز سلطلت خود را به هیچ کشوری تحمیل نخواهم کرد و ملت ها آزادند که مرا به پادشاهی خود برگزینند.کوروش میگوید: تا زنده است هرگز به هیچ کس اجازه نخواهد داد که به دیگری ظلم و ستم روا دارد و مال او را به زور تصاحب کند.در این منشور گفته شده هر فردی آزاد است که هر عقیده و مرامی را که مایل است داشته باشد دو دین و مذهب ارادی است و هر عقیده و مذهبی محترم است به شرط آن که مزاحم دیگری نشود. در این منشور قید شده است: انسان ها آزاد به دنیا می آیند و هیچ کس و هیچ کس در برابر جرم دیگری مقصر نیست و مجرم خودش محاکمه و به جزای خود خواهد رسید. در این منشور آمده: هر فردی برای انتخاب کار خود مختار است و در هر مکانی میتواند زندگی کند و هیچ کس برده دیگری نیست و رسم برده داری بایستی از بین برود. و من کوروش مخالف برده داری هستم و بردهداری را محکوم میکنم و از آن به شدت جلوگیری خواهم کرد و اجازه نخواهم داد برده داری در بین ممل وجود داشته باشد. به هر حال این اعلامیه مشخص میسازد که در 2500 سال پیش پادشاه بزرگ ایران مدافع حقوق عموم مردم بوده است و این از افتخارات سرزمین ماست.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 17:27  توسط گروه آریا زمین  | 

 

 برخي از پژوهشگران درفش كاوياني را درفش شاهنشاهي مي دانسته و كاويان را با واژه ي كي و كاوي كه به معني شاه مي باشد هم ريشه مي گويند و گروهي همانگونه كه گفته شده آن را چرم پيشينه ي كاوه ي آهنگر مي دانند كه به داد خواهي بر خواست . تا بيداد را براند , بيگانه را براند و داد و آسايش و به زيستي را كه نشانه ي آن فريدون است به مردم ارزاني داد . هر دو گروه درفش كاوياني را درفش رسمي ايران در روزگار ساسانيان مي دانند . با نگرش به دودمان اشكانيان و درفش كه بر روي سكه ي آنان ديده مي شود در مي يابيم كه با نظر و گفته ي تاريخ نگاران پيشين هماهنگي دارد . اندكي پذيرفتن است ليكن بايد دانست كه نام درفش در هر دو برداشت از چرم پيشينه كاوه گرفته شده است . زيرا تاريخ نگاران آن را از پوست شير يا پلنگ ياد كرده اند كه خود نسبتي با پيشينه ي چرمين آهنگران دارد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 21:36  توسط گروه آریا زمین  | 

 

اينک که من از دنيا ميروم ۲۵ کشور جزو امپراتوری ايران است. در تمام اين کشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نيز در ايران محترم شمرده ميشوند. جانشين من خشايار بايد همانند من در حفظ اين کشورها بکوشد و راه نگهداری اين سرزمينها اين است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعاير آنها را محترم بشمارد. اکنون که من از اين جهان ميروم تو ۱۲ کرور در يک زر در خزانه سلطنتی داری و اين زر يکی از ارکان قدرت تو است زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش که تو بايد به اين ذخيره بيفزايی نه اينکه از آن بکاهی من نميگويم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن زيرا قاعده زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولين فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 12:24  توسط گروه آریا زمین  | 

در سال 1899 در شمال بابل در محل کار پیشین نبوکه نصر کتیبهای در حفاریهای آنجا پیدا شد که مقداری از نوشته های کتیبه بیستون به زبان بابلی روی آن حک شده بود.به طور کلی نوشته های به زبان ایلامی و بابلی کتیبه مختصر تر از نوشته های زبان فارسی زبان فارسی باستان است و برخی از عبارات را ندارد.

در نقش کتیبه بیستون به خوبی پیروزی دایوش بر شورشیان مشهود است که این کتیبه خود نمونه ای برای کتیبه های پادشاهان بعدی ، چون کتیبه شاپور اول ساسانی در نقش رستم ، قرار گرفته است.

همچنین کتیبه آشوکا در هندوستان که سرمشق آن ها نیز قرار گرفته است.

 

متن کتیبه بیستون:

 

من داریوش پادشاه بزرگ ، پادشاه کشورها پسر یشتاسپ و نوه ی آرشاما هخامنش.

داریوش شاه میگوید: به این جهت ما هخامنشیان هستیم چون از قرنها پیش دودمان ما پادشاه بوده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 11:11  توسط گروه آریا زمین  |